ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
222
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيشتر از تو يار و ياور داشت . گناهش هم كمتر از تو بود با اين حال به خون آغشته شد . امين سخت آشفته شد و رنجيد و آن را بفال بد تلقى كرد و به او گفت : آواز ديگر و شعر ديگرى بخوان او اين دو بيت را خواند : ابكى فراقكم عينى فارقها * ان الترق للاحباب بكاء ما زال يعدو عليهم ريب دهرم * حتى تفانوا و ريب الدهر علاء يعنى : من بر فراق شما مىگريم دو چشمم شما را مفارقت كرده . فراق مسبب گريه است هميشه ستم روزگار بر آنها چيره مىشود تا آنكه آنها را بفنا بسپارد روزگار ستمكار است امين به آن كنيز آوازه خوان گفت : خداوند ترا لعنت كند تو غير از اين چيز ديگرى نمىدانى گفت : من چيزى را گفتم كه پنداشتم تو آن را مىپسندى بعد از آن باز گفت : ما اختلف الليل و النهار و ما * دارت نجوم كثيرة الشرك الا لنقل السلطان عن ملك * قد زال سلطانه الى ملك و ملك ذى العرش دائم ابدا * ليس بفان و لا بمشترك يعنى به خداوند سكون و حركت سوگند كه مرگ دامها بسيار دارد . شب و روز نمىگردد و ستارهها نمىچرخد و فلك نمىگردد مگر اينكه سلطنت و قدرت را از يك پادشاه كه سلطنت او پايان يافته بيك پادشاه ديگر منتقل كند ملك خداوند عرش پايدار و جاويد است هرگز فناپذير نيست او در ملك و قدرت خود شريك هم ندارد . امين به او گفت : برخيز خشم خداوند بر تو چيره باد خدا ترا لعنت كند او برخاست و رفت . امين يك جام بلورين بسيار زيبا و خوش صنعت و نگار داشت آن را « زب رباح » مىناميد ( لفظ ركيك ) چون آن كنيز برخاست و رفت دامنش به آن جام خورد و آن افتاد و شكست . به من گفت : واى بر تو اى ابراهيم مىبينى چه اتفاق بدى رخ داده ؟